سيد جلال الدين آشتيانى

422

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

« جوهرى » ، انسان و از انواع متحصل مىگردد و منشأ تحصل آن فصل است . فصل نسبت به حيوان محصل و مقسم ، نسبت به نوع « انسان » مقوم است . فصول نسبت بجنس از عوارض و ملحقاتند و همچنين جنس عرض عام است نسبت بفصل و منافات ندارد كه فصل و جنس عارض به يكديگر و باعتبار وجود متحد باشند ، چون اين عروض ، عروض تحليلى است نه عروض خارجى ملازم با وجود معروض . فصل مثل ناطق بر انسان حمل مىشود ، آنچه كه در خارج منشأ تحصل حيوان بمعنى المادة است ، نفس ناطقه است كه صورت تمامى و فصل اخير انسان است . نفس ناطقه يا نطق مبدا اشتقاق ناطق است . در صورت حمل ناطق بر حيوان ، حمل ، حمل اشتقاقى است و اگر بخواهيم نطق را بر انسان حمل كنيم ، چون حمل آن بر ذات درست نيست ، لفظ « ذو » ، اضافه بر آن مىشود . حيوان و ناطق در وجود خارجى به يك وجود موجودند ، حيوان بعينه در خارج انسان است ، كما اينكه باعتبار وجود عين ناطق است ، اگر چه باعتبار لحاظ جنسى و تحليل عقلى و لحاظ ذهنى اعم از ناطق است . منشأ اتحاد و علت وحدت اين دو همان صحت حمل است . مصنف علامه « قدس اللّه عقله » از تركيب اتحادى بين جنس و فصل و ماده و صورت ، تعبير بتركيب معنوى نموده است . از براى رفع اشكالى كه در مشتقات و نحوهء تركيب آنها از ذات و مبدا اشتقاق شده است گفته است : « الشىء الذى له النطق ، المفهوم من الناطق هو بعينه الحيوان الذى في الوجود الانسانى » . مفهوم ، از مشتقات مثل ناطق ، ذات ثبت له النطق است ، در مقام حمل ناطق بر حيوان اين اشكال پيش مىآيد ، كه حيوان بايد مكرّر شود ، چون در مفهوم ناطق حيوان مأخوذ است ، بواسطهء تركيب مدلول مشتق . از اين اشكال جواب داده است : ناطقى كه محمول است بحسب وجود ، عين حيوان است . ظاهر كلام مصنف اين است كه مشتقّات را مركب مىدانند ، منتهى تركيب عقلى منافات با اتحاد وجودى ناطق با حيوان ندارد ، در حالتى كه اشكال بجاى خود باقى است . مدلول قضيه در انسان ، حيوان ناطق بنا بر تركيب مداليل مشتقات ملازم با تكرار موضوع است . روى همين جهت ، محقق شريف